
این جمعه رفتیم یغی (Yeghi) جای همتون خالی البته بدون بابا (آزمون داشت)
اولش کلی بازی و شیطنت
گردش در باغهای اطراف با یه تیپ کاملاً گردشگری
بعد اینهمه بدو بدو و بازی یه چایی حسابی می چسبه
در آخر هم یه خواب ناز در کنار آقاجون
یاسوج می خواستیم هندوانه بخریم که اولین هندوانه سال افتتاح بشه. همونطور که می دونید هندونه ای خوبه که صدای طبل بده. دیدم متین هم شروع کرده زدن رو هندونه ها به تقلید از من. گفتم آخرش این هندونه ها قل می خورند می ریزن روش حالا بیا درستش کن اونوقت مجبور می شدیم همشون رو بخریم.
اونطور شد که اینجور شد
با این لوله ها که از بندر گناوه براش خریدیم داره شیر آب درست می کنه
...
روز پنجم-صبح از کازرون حرکت کردیم. راه کوهستانی و پر ترافیک بود تا ساعت 5 رسیدیم به بوشهر
روز ششم-رفتیم ساحل دریا متین وروجک کلی آب بازی کرد. این بچه عاشق اینه که سنگ بندازه داخل آب هر وقتی که سنگ می ندازه ازش دور می شیم آخه سنگهاش یکی در میون بجای اینکه جلوش بیفته پشت سرش میفته
بعد از صرف نهار کنار ساحل به سمت بندر گناوه حرکت کردیم.
روز هفتم و هشتم- بندر گناوه خیلی شلوغ بود هم ساحل و هم بازارش. این دو روزی رو که اونجا بودیم صبح می رفتیم بازار و عصر هم دریا.
بازار خیلی شلوغتر از دریا بود به نطر می رسه مردم هدفشون از سفر خریده تا استراحت و تفریح. اونهم خرید جنسهای بی کیفیت چینی
این هم یک عکس هنری از جناب عمو
روز سوم-شب قبل که دیر وقت رسیدیم یزد حسابی خسته بودیم اما متین خان که 4-5ساعت تو ماشین خواب بود وروجک بازیش گل انداخته بود.بالاخره به هر جان کندنی بود مجبور شد بخوابه.صبح روز بعد خواب و بیدار بودیم که سال تحویل شد و عیدی ها از آقاجون گرفته شد و صبحانه صرف شد و حرکت.
ظهر کنار سرو 4000ساله ابرکوه نهارمون رو خوردیم. این سرو 4000ساله که از قرار معلوم پیرترین موجود زنده جهان است در حاشیه شهرقرار گرفته و میراث فرهنگی هم طبق معمول در خواب ناز بسر می برد و دریغ از کوچکترین رسیدگی.
روز چهارم- اولین روزی بود که زودتر از بقیه روزها حرکتمون شروع شد. در بین راه از چادرهای نمایشگاهی عشایر دیدن کردیم. متین اولین بارش بود که شتر رو از نزدیک می دید.
ساعت 11 رسیدیم تخت جمشید. ما که اونجا رو دیده بودیم اونهم چند بار دیگه بالا نرفتیم متین هم تو ماشین خواب بود. فقط هم سفرهامون(دختر عمه و همسرش و بچه هاش محمد و مهدی) رفتن و بازدید کردند.
...چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به درخت ، جان می دهند و چه ناعادلانه کمی آنطرفتر همه چیز به اسم بهار تمام می شود.
جاودان باد سایه دوستانی را که شادی را علتند نه شریک و غم را شریکند نه دلیل
***نوروز بر همه دوستان عزیز وبلاگی مبارک***
سفر 14 روزه ما با سرما و برف و کولاک شروع شد.
روز اول- مسیر سبزوار و بردسکن برف شدیدی می بارید و جاده کاملا پوشیده از برف بود و رانندگی رو خیلی سخت کرده بود.
روز دوم- بعد از بردسکن بارندگی نبود و جاده خوب. ظهر رسیدیم به طبس هوا هم هنوز سرد بود و وروجک لباس گرم
شب ساعت 11 به یزد رسیدیم. این کویر طبس به یزد هم که تمومی نداره تا چشم کار می کنه کویر و شن و طوفان شن
...